خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for نوامبر, 2008

دم عید ! weihnachaten

روزها با اون که سختی هاش کم نبوده مثل برق میگذره و سال داره به آخر میرسه و این را با بر پایی غرفه ها و یا مارکت های weihnachaten میتونی همه جا ببینی مثل همون دم عید خودمون … عجب جماعتی هستند اینا !! بر عکس ما که دنبال بهانه میگردیم برای [...]

Read Full Post »

قفل و دل

هر چیزی را تونستم سر جاش بذارم تو زندگی ، کار ،خونه اصلاً همه چی…غیر از دلم که مدتهاست مونده کفم دستم !
باید برم یه قفل بخرم از این قفل های کتابی رمزدار، بزرگنرین سایزش را که حتی نتونم با یه دست نگهش دارم ! بعدش میرم کنار اسکله سوار یه کشتی میشم یه [...]

Read Full Post »

هیچ فکر کردید تا حالا، دلیل اینکه علما و وعاظ عمر طولانی دارن چیه ؟ اگرقرار بشه طول عمر متوسط حضرات بررسی و در قالب آمار ارائه بشه مطمئنم بالای 85 خواهد بود در حالی در افراد معمولی بین 60 تا 65 است (تازه اگه قبل از موعد فجعه نکرده باشند )!
لابد شنیدید که مشت [...]

Read Full Post »

دیشب به این فکر می کردم چرا تو دنیای مجازی که بعضاً آدما ازش به حیات خلوت واقعی زندگی من هم راه پیدا کرده اند ،همه دوستانم از قشر جوان و بعضاً خیلی جوان هستند و من بیش از اونکه تو مخیله هر کدومشون بگنجه باهاشو انس گرفتم ؟
چند تا دلیل برای خودم [...]

Read Full Post »

برای دوستانی که بتواند(اگر فیلتر نباشه و یا سرعت اینترنت بالا در اختیار داشته باشند ) دیدن این فیلم خالی از لطف نیست .

پ.ن : سوفیا دوست الجزایری ام میگفت: کسی که تاریخ وطنش را ندونه و یا بدونه و انکار کنه در واقع خودش و هویتش را انکار کرده ،البته [...]

Read Full Post »

تا همین دو سال پیش هر وقت حالم خیلی خراب بود دو راه گریز داشتم برای رهایی از داغون شدن ، یا سوار ماشینم میشدم و میزدم به جاده و اونقدر میرفتم تا بالاخره از خر شیطون پیاده بشم یا اینکه می رفتم خرید و تا ریال آخر تو کیفم را خرج میکردم و [...]

Read Full Post »

مادرم و فاطمه و یه دنیا خاطره که باید بذارم در کوزه آبش را بخورم …
پی نوشت : چرا این روزها همه ازم می پرسن کی بر میگردی ایران ؟

Read Full Post »

گاهی یه یادآوردن کوچولو چقدر میتونه شاد کنه دلی را که از رسم زمونه گرفته … 25 سال میگذره از روزی که اولین بار سر یه جوکی که توی شب نشینی ، راجع به ترکها تعریف کرد و من بهش ایراد گرفتم و اون با همون لهجه آبادانیش گفت: برو بینیم بابا و قهقهه [...]

Read Full Post »

عشق و زندگی

-یوسف_بابام میگفت : عشق کشکه ! منم جواب دادم : زندگی هم آشه ; بدون کشک بی مزه میشه !
من_ از کجا فهمیدی امروز آشته رشته داریم ناقلا ،باز  پشت در وایستادی بو کشیدی؟
پ.ن : محض اطلاع شما یوسف گل گلاب داداش مجازی منه که خیلی هم دوسش دارم …

Read Full Post »

بی لفافه

بی لفافه میگم :
دلم یه زندگی میخواد پر از عشق
فرقی نمی کنه کسی باشه یا نه!
لبخندی پر ازحس قشنگه آرامش
که در گرو چیزی بیرون از خودم نباشه
که با نبودنش بهم بریزم
دلم دلی میخواد به وسعت دلت
که نترسه از فردایی که معلوم نیست باشم
بترسه از عبور لحظه ها بی آنکه حقم را ازش گرفته باشم [...]

Read Full Post »

شمع و پروانه منم، مست میخانه منم رسوای زمانه منم ، بیگانه منم
یار پیمانه منم ،از خود بیگانه منم رسوای زمانه منم ، دیوانه منم
چون باد صبا در به درم ، با عشق و جنون همسفرم
شمع [...]

Read Full Post »

روزی ساده دلی را دیدند بر در حرم علی‌ ابن ابیطالب ایستاده و با صدای بلند میگوید :یا امیر زمستان در راه هست و من برهنه ام عبایی بر من ببخش تا مرا از سرما نگاه درد و برهنه گی م را بپوشاند ، پشمین باشد و [...]

Read Full Post »

کابوس

بعد 13 ساعت کار از آزمایشگاه زدم بیرون تازه یادم اومد بعد ساعت 8 شب تعداد اتوبوسهای که از ایستگاه نزدیک دانشگاه میگذره کمتره و فاصله زمانی بین اونها بیشتر ! خواستم داد بزنم اما نشد اونقدر هوا سرد بود که تا دهنم باز شد همونجوری در جا یخ زد ! دو [...]

Read Full Post »

بعد یه روز پر تلاطم که بعداً براتون ماجرا‌ها شو مینویسم وقتی‌ داشتم تازه‌ترین‌های گوگل را روی ج میلم تنظیم میکردم ، به سایت بهنویس که آدرس شو از اینچا میتونید‌ پیدا کنید برخوردم .
به چند دلیل خیلی‌ خوشحال شدم :
1- کاری هست از دو [...]

Read Full Post »

نوشته‌های قدیمی‌تر »