روزها با اون که سختی هاش کم نبوده مثل برق میگذره و سال داره به آخر میرسه و این را با بر پایی غرفه ها و یا مارکت های weihnachaten میتونی همه جا ببینی مثل همون دم عید خودمون … عجب جماعتی هستند اینا !! بر عکس ما که دنبال بهانه میگردیم برای [...]
Archive for نوامبر, 2008
قفل و دل
Posted in روزانه on نوامبر 28, 2008 | 10 نظرات »
هر چیزی را تونستم سر جاش بذارم تو زندگی ، کار ،خونه اصلاً همه چی…غیر از دلم که مدتهاست مونده کفم دستم !
باید برم یه قفل بخرم از این قفل های کتابی رمزدار، بزرگنرین سایزش را که حتی نتونم با یه دست نگهش دارم ! بعدش میرم کنار اسکله سوار یه کشتی میشم یه [...]
هیچ فکر کردید تا حالا، دلیل اینکه علما و وعاظ عمر طولانی دارن چیه ؟ اگرقرار بشه طول عمر متوسط حضرات بررسی و در قالب آمار ارائه بشه مطمئنم بالای 85 خواهد بود در حالی در افراد معمولی بین 60 تا 65 است (تازه اگه قبل از موعد فجعه نکرده باشند )!
لابد شنیدید که مشت [...]
من و شما
Posted in آرزوهای یاسی, روزانه on نوامبر 26, 2008 | 15 نظرات »
دیشب به این فکر می کردم چرا تو دنیای مجازی که بعضاً آدما ازش به حیات خلوت واقعی زندگی من هم راه پیدا کرده اند ،همه دوستانم از قشر جوان و بعضاً خیلی جوان هستند و من بیش از اونکه تو مخیله هر کدومشون بگنجه باهاشو انس گرفتم ؟
چند تا دلیل برای خودم [...]
هفت رخ فرخ ایران
Posted in لینک های مفید on نوامبر 25, 2008 | 4 نظرات »
برای دوستانی که بتواند(اگر فیلتر نباشه و یا سرعت اینترنت بالا در اختیار داشته باشند ) دیدن این فیلم خالی از لطف نیست .
پ.ن : سوفیا دوست الجزایری ام میگفت: کسی که تاریخ وطنش را ندونه و یا بدونه و انکار کنه در واقع خودش و هویتش را انکار کرده ،البته [...]
به زیر لب می خوانمت !
Posted in یادها و خاطره ها on نوامبر 24, 2008 | 7 نظرات »
تا همین دو سال پیش هر وقت حالم خیلی خراب بود دو راه گریز داشتم برای رهایی از داغون شدن ، یا سوار ماشینم میشدم و میزدم به جاده و اونقدر میرفتم تا بالاخره از خر شیطون پیاده بشم یا اینکه می رفتم خرید و تا ریال آخر تو کیفم را خرج میکردم و [...]
از دنیای شما همین سه تا مونده برام…
Posted in روزانه, وقت دلتنگی, یادها و خاطره ها on نوامبر 24, 2008 | 3 نظرات »
مادرم و فاطمه و یه دنیا خاطره که باید بذارم در کوزه آبش را بخورم …
پی نوشت : چرا این روزها همه ازم می پرسن کی بر میگردی ایران ؟
حالا که رفته…
Posted in یادها و خاطره ها on نوامبر 24, 2008 | 2 نظرات »
گاهی یه یادآوردن کوچولو چقدر میتونه شاد کنه دلی را که از رسم زمونه گرفته … 25 سال میگذره از روزی که اولین بار سر یه جوکی که توی شب نشینی ، راجع به ترکها تعریف کرد و من بهش ایراد گرفتم و اون با همون لهجه آبادانیش گفت: برو بینیم بابا و قهقهه [...]
-یوسف_بابام میگفت : عشق کشکه ! منم جواب دادم : زندگی هم آشه ; بدون کشک بی مزه میشه !
من_ از کجا فهمیدی امروز آشته رشته داریم ناقلا ،باز پشت در وایستادی بو کشیدی؟
پ.ن : محض اطلاع شما یوسف گل گلاب داداش مجازی منه که خیلی هم دوسش دارم …
بی لفافه
Posted in آرزوهای یاسی on نوامبر 22, 2008 | 5 نظرات »
بی لفافه میگم :
دلم یه زندگی میخواد پر از عشق
فرقی نمی کنه کسی باشه یا نه!
لبخندی پر ازحس قشنگه آرامش
که در گرو چیزی بیرون از خودم نباشه
که با نبودنش بهم بریزم
دلم دلی میخواد به وسعت دلت
که نترسه از فردایی که معلوم نیست باشم
بترسه از عبور لحظه ها بی آنکه حقم را ازش گرفته باشم [...]
نوشته های وقت مستی
Posted in حیات خلوت دل on نوامبر 22, 2008 | 3 نظرات »
شمع و پروانه منم، مست میخانه منم رسوای زمانه منم ، بیگانه منم
یار پیمانه منم ،از خود بیگانه منم رسوای زمانه منم ، دیوانه منم
چون باد صبا در به درم ، با عشق و جنون همسفرم
شمع [...]
شب جمعه و کرامت مولی
Posted in روایت کرده اند ... on نوامبر 21, 2008 | 7 نظرات »
روزی ساده دلی را دیدند بر در حرم علی ابن ابیطالب ایستاده و با صدای بلند میگوید :یا امیر زمستان در راه هست و من برهنه ام عبایی بر من ببخش تا مرا از سرما نگاه درد و برهنه گی م را بپوشاند ، پشمین باشد و [...]
بعد 13 ساعت کار از آزمایشگاه زدم بیرون تازه یادم اومد بعد ساعت 8 شب تعداد اتوبوسهای که از ایستگاه نزدیک دانشگاه میگذره کمتره و فاصله زمانی بین اونها بیشتر ! خواستم داد بزنم اما نشد اونقدر هوا سرد بود که تا دهنم باز شد همونجوری در جا یخ زد ! دو [...]
باقیات صالحات
Posted in روزانه, لینک های مفید on نوامبر 21, 2008 | 1 دیدگاه »
بعد یه روز پر تلاطم که بعداً براتون ماجراها شو مینویسم وقتی داشتم تازهترینهای گوگل را روی ج میلم تنظیم میکردم ، به سایت بهنویس که آدرس شو از اینچا میتونید پیدا کنید برخوردم .
به چند دلیل خیلی خوشحال شدم :
1- کاری هست از دو [...]




