زیر بارون قدم زدن اونم کنار ساحل زیر چتر تاریکی شب بخوای نخوای هوایی میکنه آدم را که از ته دل داد بزنه و بگه
آخدا بزرگی ات را شکر ،مخلصتیم به قد تموم روزهایی که هستی را هستی دادی
دلم برای تو تنگ شده ، بی واسطه و بی بهونه هواتو کردم ،
خوبه تو خلوت من و تو هیچ کس را راه ندادی ،
این منم همان ” کالمیت بین ید الغسال” به هر کجا میخواهی ببر …
هوایی شدم رفت پی کارش …
آوریل 8, 2009 بدست حدیث مهر





چقد به این لحظه ات حسودیم شد..!
دیشب یه مستند دیدم که تو جنگلا می گشت..انقد هوای جنگل کرده بودم که اشکم در اومد..!!خودت می دونی دیگه..همون جا یاد خدا کردم و سبک شدم..
چه دوستی بهتر از خدا؟!..
…………………………………………
نمی دونی چه حالی داره یوسف دل به دلش دادن و رفتن…
خوش بگذره.