آوریل 19, 2010 بدست حدیث مهر
یه سال گذشت ،آوریل پارسال بود که یاسی از این جا پرکشید به خیال زندگی که یه لنگه پا ایستاده بود دم در …
نوشته شده در روزانه | 5 دیدگاه
هنوزم اینجا مینویسی شما؟ راستی وقتی آلمان باخت کجا بودی رفیق
هنوز هم آلمان هستم مثل همون روز باخت …رفیق (: اما دیگه نمی نویسم
زندگی که یه لنگه پا ایستاده بود دم در … ! کاش زندگی مثل دوستی های بچگی هایمان بود .. آنوقت اینطور «یه لنگه دم در» نمی ایستاد
سلام خانوم حدیث مهر. ما رو یادته؟ کجایی ؟ یه خبری از خودت بده
سلام من که سر جای قبلی هستم با وفا ،حتماً خبرت خواهد کرد (:
آراِساِسِ دیدگاهها
در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایلها کلیک نمایید:
شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. ( بیرون رفتن / تغییر دادن )
شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. ( بیرون رفتن / تغییر دادن )
شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. ( بیرون رفتن / تغییر دادن )
درحال اتصال به %s
مرا از دیدگاههای پس از این، به وسیلهی رایانامه آگاه کن.
هر نوشتهی تازهای را در نامهدان خود دریافت نمایید.
هنوزم اینجا مینویسی شما؟ راستی وقتی آلمان باخت کجا بودی رفیق
هنوز هم آلمان هستم مثل همون روز باخت …رفیق (: اما دیگه نمی نویسم
زندگی که یه لنگه پا ایستاده بود دم در …
!
کاش زندگی مثل دوستی های بچگی هایمان بود .. آنوقت اینطور «یه لنگه دم در» نمی ایستاد
سلام خانوم حدیث مهر. ما رو یادته؟ کجایی ؟ یه خبری از خودت بده
سلام من که سر جای قبلی هستم با وفا ،حتماً خبرت خواهد کرد (: