Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘Uncategorized’ Category

این سفره عید من بود ،سبزه و سمنو و ماهی قرمز نداشت ، حس خونه را نداشت ، اسکناس نو لای قرآن نبود که بعد سال تحویل به تبرک عیدی بدم ، سرد بود و یه انتظار همیشگی کنارش ایستاده بود و با خودش میگفت :امسال هم نشد شاید سال [...]

Read Full Post »

فردا هشتم مارس روز جهانی زن در بسیاری از کشورهای جهان برگزار می‌شود.
حکایت از هشتم مارس ۱۸۵۷آغاز میشود که زنان کارگر کارگاه‌های پارچه‌بافی و لباس دوزی در نیویورک آمریکا به خیابان‌ها ریختند و خواهان افزایش دستمزد، کاهش ساعات کار و بهبود شرایط بسیار نامناسب کار شدند. این تظاهرات با حمله پلیس و کتک‌زدن زنان [...]

Read Full Post »

روزمره گی ، نه!

حدود سه هفته ای میشه که با این که دچار روزمره گی نبودم اما یه دلتنگی سایه سنگین اش را انداخته بود روی جای خالی دلم ! هر چی مینوشتم می رفت تو مایه های وقت دلتنگی که نمی خواستم بهش میدون بدم تا برای خودش تاخت و تاز کنه … علت ش شاید یه [...]

Read Full Post »

امشب آزاد آزاد آزادم یا اول یه شروع تازه هست و یا آخرخط خواهد بود…

Read Full Post »

کم پیدا شدم اما…

گاهی پیش میاد بی آنکه بخواهیم ردپاهایمان گم میشود درگذر زمان … همین دور و برا هستم با کلی مطلب برای نوشتن شاید امشب بشود نوشت شاید…

Read Full Post »

توجه توجه !
تو بندر متروک غرزدن های آخرهفته در غربت تا اطلاع ثانوی ممنوع ! 
دلیلش؟  شنیدن صدای دوستان از رادیو وبلاگستان ، شما هم بیاید مجلس بی ریا است.
پ.ن : والا قراره اگه این موشها بذارن پادکست آماده کنم، منم باشم اون گوشه کنارا…

Read Full Post »

بعضآ با خودم فکر میکنم چرا دیگه از هیچی نمی ترسم؟
تو یه محیط کاملاً مردونه بزرگ شدم، اولین دختر خانواده پدری که در سه نسل گذشته خودشون همه فرزندانشون پسر بودند و نمیدونستند که با این نورسیده چه باید کرد ! این شد که عقل هاشو را رو هم گذاشتند که تمام امورات مربوط به من را بین خودشون تقیسم کننند و [...]

Read Full Post »

جفت واژه ترکیبی ” arvad , ər ” یا ” ار و آرواد” , و یا همون زن و شوهر را مکرر شنیدید اما واژه رفیق زندگی (həyat yoldaşı) را بجای هر یک از اینا بیشتر می پسندم نه بخاطر آذری بودنش بلکه بخاطر [...]

Read Full Post »

یاسمین:امروز گیر دادم به خدا و خداداران حواست هست؟
یوسف:آره، بوی دلمه رسید تا اینجا امروز چی درست کردی؟
- آبگوشت بار  گذاشتم باورت میاد اونم اینجا!
-با سیر؟
- فقط نون بربری یا سنگگ هم اگر بود،چی میشد؟
-مهمون داری؟
-نه،چون حالم خوب نبود خواستم یه کاری کرده باشم دیدم به خودم خدمت کنم به جایی بر نمیخوره!
_خودت [...]

Read Full Post »

اولش به نظرم فقط یه شوخی رسید نه بیشتر ،مدتی بود که در وبلاگ حدیث مهر ( اینجا اسمش شد حدیث مهر به وقت دلتنگی ) چیزی نمی نوشتم وبلاگی که من فقط و فقط اندکی از دلتنگی هامو را رو صفحاتش رها میکردم … ببینید  چه پیغامی  دریافت کردم امروز: 
با سلام
نام وبلاگ شما  در میان وبلاگ های ثبت [...]

Read Full Post »

من چرا اینجام ؟

من اینجام چون میخواستم اونجا نباشم ، به همین سادگی !
اسمش تقدیر نیست ، هست؟

Read Full Post »

تجعب نداره ، امروز جمعه  است و تعطیله ! سالروز اتحاد آلمان شرقی و غربیه و من الان دارم لذتش را میبرم  هر چند که وقتی تصور میکنم یه روزی اینجایی که الان زندگی میکنم بخشی از آلمان شرقی بوده یه حس ناخوشایند سریع سر میخوره  زیر پوستم… زندگی تو آلمان شرقی  یعنی یه جورایی [...]

Read Full Post »

ایران یا پرشیا

دیشب جای شما خالی برای افطار مهمون یه دوست ترک بودم  ( مامورها نریختن،نگران نباشید ) . مهمانانی از کشورهای مختلف که من اولین بار بود که میدیدمشون و من تنها ایرانی تو این جمع  …  راستش تو عقبه ( همون دنباله خودمون ) جواب به یه سوال کاملاً ساده که ازم پرسیدند کمی [...]

Read Full Post »

کفشهایم

برای من  کفش یعنی زندگی، یعنی فردا ،کار، دوستی ،صداقت… گاهی کفش یعنی سفر  به سال صفر.

از وقتی که یادم میاد همیشه مشکل کفش داشتم  ، وقتی قراره جایی برم بیشتر از اینکه فکرکنم چی بپوشم کلافه میشم که کدوم کفش مناسبه ؟ راستش دروغ چرا با نوع کفشی که میپوشم کلاً حال و [...]

Read Full Post »

نوشته‌های قدیمی‌تر »